Who...?{P1}

با زنگ کوتاه در شوکه سمت صدا برگشت، نیمه شب بود و اون مرد مجرد انتظار هیچ مهمونی رو این وقت شب نداشت!
با قدم های محتاط و کوتاه سمت در رفت، دستش رو روی دستگیره قرار داد و با شک قفل در رو باز کرد.
با باز شدن در و دیدن همون دختر همیشگی اما این بار با موهایی خیس و آشفته از بارون، لب هایی بی رنگ و لرزون از ترس و سرما، زخم های کوچیک و بزرگ روی کناره های صورت ظریفش و درنهایت دست استخونیش که به زخم روی پهلوش فشرده میشد و قطره های خون ازش جاری بود.
مرد بهت زده به تن آسیب دیده دختر خیره بود و حتی کلمات برای واکنش نشون دادن کمکش نمیکردن تا لحظه ای که نگاهش به خونی که از پهلوش جاری شده بود افتاد.
_ل-لنا..؟
_..کمکم کن.. التماست میکنم...
از بین لب های خشکش به سختی زمزمه کرد و در نهایت زانو هاش دیگه نتونستن وزنش رو تحمل کنن.
قبل از اینکه روی زمین بیوفته دستش رو دور شونه های لرزونش انداخت و محکم نگهش داشت.
_هی!.. هی.. دارمت..حواسم بهت هست..
حتی اگه میخواست هم نمیتونست بی فکر باشه!
دست دیگرش رو زیر پاهاش انداخت و براید بلندش کرد.
در رو بست، نمیتونست اون بدن خونی رو روی تخت بزاره. مستقیم سمت حموم رفت و تن دختر رو داخل وان بدون آب گذاشت.
هیچ ایده ای نداشت که چرا این وقت شب، این طور و با این وضعیت به خونه اش اومده. چیشده؟ چه بلایی سر این دختر آوردن..؟
صورت رنگ پریده دختر رو با دست هاش قاب کرد.
_لنا.. چیشده..؟ چشماتو باز کن.. خواهش میکنم.. یچیزی بگو لنا!
آروم برای هوشیار کردن دختر تار موهای چسبیده به پیشونیش رو کنار زد.
پلک هاش به سختی از هم فاصله گرفتن، هرچند که هنوز هم تار میدید.
_.. پهلوم.. هنوز... هنوز خونریزی دارم..
و دستش رو از روی زخم برداشت تا کریس با کابوس چند لحظه بعدش مواجه بشه.
کریس انگار که قلبش رو کف دستش گذاشته باشن با احساساتی که نمیشد از نگاهش خوند به زخمی که لباس سفید دختر رو قرمز کرده بود خیره شد.
دست هاش که انگار چندین بار با این صحنه مواجه شده باشه کنار خون روی لباسش رو لمس کردن.
نمیتونست همینطوری راحت لباسش رو راحت دربیاره، با وجود اون زخم که هنوز از شدتش خبر نداشت باید لباس خونی دختر رو می برید.
نگاهش سمت چشمهای نیمه باز و خون افتاده دختر که بهش خیره بود برگشت.
سخت نفس میکشید و قفسه سینه اش به آرومی حرکت میکرد.
_لنا فقط...فقط به اینجا نگاه نکن..باشه؟.. هیچی نمیشه قول میدم...
روی چه حسابی قول میداد؟ وقتی با وجود تمام تجربه اش با دیدن اون زخم روی پهلوی دختر دست هاش میلرزید.
کشوی زیر کمد هارو بیرون کشید و تیغ نازک رو برداشت.
بدون اینکه به پوستش برخورد کنه یا لمسش کنه پارچه سفید رو آروم برید.
تیغ رو کنار گذاشت و لباسش رو آروم از روی زخم کنار کشید که دختر نفس عمیقی رو به ریه هاش فرستاد.
_هیششش...میدونم..میدونم..
نمیدونست که اون لحظه چقدر به کائنات التماس کرد تا زخم دختر رو به روش عمیق نباشه و جوابی که گرفت مشخص نبود.
زخم فقط رد عمیقی انداخته بود، اما بازهم باید جلوی خونریزی رو می گرفت.
دست بزرگ و گرمش رو روی زخم گذاشت و سمت چهره دردناک دختر برگشت.
_لنا..به من گوش کن..!
دست دیگه اش رو کنار صورتش گذاشت.
_عمیق نیست.. خب؟ ولی باید تمیزش کنم..!
انگشتش گونه سرد دختر رو نوازش کرد و بیشتر طلب کرد تا نگاهش رو بهش بده.
_..لنا باید لباست رو در بیارم..چیزی نیست..فقط ازت میخوام به زخمت نگاه نکنی.. باشه عزیزم؟.. همین..یکم..یکم تحمل کن...
در حالی که نمیدونست چطور و با دستهایی که میلرزید لب زد و سریع عقب برگشت، جعبه کمک های اولیه رو از توی کشوی باز شده برداشت و دوباره سمتش برگشت.
لباس دختر رو کامل با تیغ پاره کرد محتاطانه آستین هاش رو از توی دستش بیرون کشید پیرهن سفید رو از تنش بیرون کشید.
فقط لحظه ای طول کشید تا برگرده و لباس دختر رو گوشه ای روی زمین بندازه و دوباره به سمتش برگرده و با اون صحنه مواجه بشه.
خون مردگی های تیره و خط هایی خشک شده از خون... نه فقط روی پهلوش، همه جای بدنش، جای جای بدن ظریف و شکسته دختر.
این چی بود..!؟
مسخ شده بود. نگاهش از روی اون رد های تیره تکون نمیخورد!
_ خدای من...
زیر لب زمزمه کرد و هوا رو یکباره به ریه هاش کشید. دعا میکرد که اون چیزی که فکر میکنه نباشه.
با سرفه های خشک دختر و خونی که همچنان از زخمش جاری بود، ذهنش رو متمرکز کرد.
پلکی زد و سعی کرد با کمترین لمس باقی لباس هاش رو هم از تنش خارج کنه، نه نگاه نمیکرد.
سمت دوش برگشت و آب گرم رو باز کرد.
قطرات آب از روی شونه های سفیدش سر خورد، از روی قفسه سینه اش رد شد و روی زخمش ریخت. از سوزش وحشتناکی که توی پهلوش پیچید پلک های رو با ناتوانی روی هم فشرد و نفس های کوتاهش رو بیرون داد.
.
.
.
to be continued...
دیدگاه ها (۸)

Who...?{P2}

Who...?{P3}

"Boyfriend vs. Husband"ʕ ˵·ᴥ·ʔ. . .

What do you think...?{P5}

High potential

♡𝓑𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓜𝓸𝓸𝓷𝓵𝓲𝓰𝓱𝓽 ♡ 𝐩𝐚𝐫𝐭𝟔《خوب؟ الان میخوای چیکار کنی》《من که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط